ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

350

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

نمىتواند او را به ماندن وادارد ، زيرا اختيار داشتن در تعيين محل زندگى و كار از اصول غير قابل تخطى و واجب الاتباع دولت ايران است . اين اصل متضمن حمايت خيرخواهانه‌اى است از مظلوم در برابر استثمار و اعمال فشار بىحد ؛ از طرف ديگر اين امر ، كم باعث ويرانى كامل ده‌ها نشده است ، زيرا مهاجران تازه ، به اين آسانيها ملك اربابى را كه با رعاياى خود بدرفتارى كرده است ، براى سكونت انتخاب نمىكنند . در سال 1852 « 11 » نزديك قزوين به دهى وارد شدم كه به مادر شاه تعلق داشت ، و پيشكارش شاهزاده علىقلى ميرزا چنان رعايا را تحت فشار قرار داده بود كه ناگزير تصميم گرفته بودند همگى بالاجماع از خانه و زندگى قبلى خود دست بكشند و كوچ كنند . تمام درختهائى را كه كاشته بودند از بن انداختند ، تيرهاى چوبى خانه‌ها را سوزاندند ، داروندار منقولشان را بر حيوانات بار كردند و هنگام ورود من در حال عزيمت بودند . در آخرين لحظه ، شاه پيشنهاد مصالحه‌اى كرد كه در نتيجه آنان تصميم خود را فسخ كردند اما ملك ساليان سال همچنان ويرانه ماند . « رعيتى » به زمينهاى كوچكترى مىگويند كه صاحبان آنها به عنوان ملك خودشان آن را آباد مىكنند . البته « رعيت » به معناى وسيع اصولا به مردى اطلاق مىشود كه از كار كشاورزى زندگى مىكند در مقابل « كاسب » كه به تجارت و پيشه‌ورى اشتغال دارد و « درويش » يا « بندهء خدا » كه هيچ شغل معينى ندارد و به تكدى روزگار مىگذراند . با خريد يك ملك بزرگتر رعيت تغيير طبقه مىدهد و ارباب مىشود . از « وقف » منظور املاكى است كه از طريق هديه و بخشش به ملكيت مساجد ، امامزاده‌ها و مدارس درآمده از جانب اين مؤسسات اداره مىشود . به مرور دهور املاك وقف اماكن مقدسه به اندازه‌اى خارق العاده فزونى يافت و اين امر عواقب وخيمى در بر داشت زيرا قسمت بزرگى از عايدات جارى اين املاك به كربلا كه مدفن فرضى حضرت على عليه السلام « 12 » است ، يعنى به سرزمينى كه متعلق به عثمانيهاست سرازير مىشد . نادر شاه سرانجام خود را ناگزير ديد كه قسمتى از زمينهاى وقفى را مصادره كند و از ارسال درآمد آنها به كربلا جلو بگيرد و در عوض براى سادات كه از اعقاب پيغمبر ( ص ) اند هرساله چهل هزار تومان از عوايد اصفهان حواله كند . اما از آن هنگام باز روز به روز بر ميزان موقوفات افزوده مىشود و آن هم نه تنها از طريق وقف بقاع متبركه و وصيت . بلكه همچنين از راه انتقال به دلايل دنيوى . مثلا هرگاه صاحب منصبى دچار بىمهرى شود و بترسد كه مبادا دار و ندارش را مصادره كنند ، فورا اموال خود را به روحانيت منتقل مىسازد و در پنهان شرط مىكند كه سهمى از عوايد آن مخصوص خانواده‌اش باشد و هر ساله از طرف توليت پرداخته شود . هرچند كه وزيرى به اسم « وزير موقوفات » بر اوقاف

--> ( 11 ) . برابر با 69 - 1268 ه . ق . - م . ( 12 ) . قبلا نيز توضيح داده شد كه مؤلف كربلا و نجف را باهم اشتباه كرده است . - م .